در آیینه، کسی را دیدم؛

که اصلا منِ سابق نبود!

نه میخندید و نه خوشحال بود،

زل زد به چشمانمُ

نگاهش پر از حرف بود،

یک قطره اشک از چشمانش،

آمادهٔ ریختن بود.

نگاهش را به سقف بردُ میخندید!

خنده‌اش ترسناک بود..

اشک از چشمانش میریختُ هنوز روی لبش،

لبخند بود‌

💔 @Asheghaneh 💔