میترسَم..

از نبودَنَت؛

نداشتَنت؛

کم بودَنت حتی!

من میترسَم از روزی که دست در دستِ دیگری زیرِ باران قدم بزنی

و هوایَم را در سر نداشته باشی؛

میترسم از روزی که عادت به نبودَنَم کنی‌!

از روزی که چشمانت را نبندی و زیرِ لب نامم را زمزِمه نکنی...

من از روزی میتَرسم که آرامِش را در چشمان و کلامِ دیگَری بیابی!

از تو چه پنهان!

من میترسم روزی بیایَد که چشمانِ اشک آلودم دلَت را نلرزانَد و دیوانه ات نکند..!

❤ @Asheghaneh ❄