نوشته‌ای از فروغ فرخزاد

#رفتن!

رفتن که بهانه نمی‌خواهد،

یک چمدان می‌خواهد

ازدلخوری‌هاى تلنبار شده

و گاهى حتى دلخوشی‌هاى انکار شده ...

رفتن که بهانه نمی‌خواهد وقتى نخواهى بمانى،

با چمدان که هیچ،

بى‌چمدان هم می‌روى!

#ماندن!

ماندن اما بهانه مى‌خواهد ،

دستى گرم،

نگاهى مهربان،

دروغ‌هاى دوست داشتنى،

دوستت دارم‌هایى که مى‌شنوى اما باور نمى‌کنى،

یک فنجان چاى،

بوى عود،

یک #آهنگ مشترک،

خاطرات تلخ و شیرین ...

وقتى بخواهى بمانى ،

حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى‌اش مى‌کنى و باز هم می‌مانى

می‌مانى و وقتى بخواهى بمانى،

نم باران را رگبار مى‌بینى

و بهانه‌اش مى‌کنى براى نرفتنت!

آرى،

آمدن دلیل مى‌خواهد

ماندن بهانه

و رفتن هیچکدام ...