پاراگرافی از کتاب سقوط اثر آلبر کامو

پاراگرافی از کتاب سقوط اثر آلبر کامو

من از آن تافته‌های جدابافته نبودم که هر #توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از #یاد می‌بردم. آن کس که #تصور می‌کرد که من از او #نفرت دارم چون می‌دید که با #لبخندی صمیمی به او سلام می‌گویم غرق در #شگفتی می‌شد و نمی‌توانست باور کند. در این حال، برحسب #خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را #تحسین و یا #بی‌غیرتی‌ام را #تحقیر می‌کرد، بی‌آنکه فکر کند که #انگیزه من ساده‌تر از این‌ها بوده است، من همه‌چیز حتی نام او را از یاد برده بودم!

#پاراگرافی_از_یک_کتاب

#سقوط

#آلبر_كامو