پاراگرافی از کتاب انسان موجودی یکروزه اثر اروین یالوم

پاراگرافی از کتاب انسان موجودی یکروزه اثر اروین یالوم

«یکی از خواب‌هایی که اوایل هفته دیدم توی ذهنم اومد: داشتم از خیابانی ویرانه و متروک عبور می‌کردم، یک طوری انگار می‌دونستم آخرین موجودی که از این خیابان رد شده «بالو» سگ من بوده. بعد بالو رو کنار خیابون دیدم، به طرفش رفتم، خم شدم روش و زل زدم توی چشماش و با خودم گفتم، من و تو هر دو موجودات زنده‌ایم، بعد گفتم من از اون بالاتر و برتر نیستم.

می‌دونین بالو سه هفته قبل مرد. اون شونزده سال همدم من بود و من برای چیرگی بر این #غم و غصه زمان سختی رو سپری کردم. فکر نکنم بهتون گفته باشم که بچه ندارم.»

- «فکر می‌کنین این #خواب چی می‌خواد بگه؟»

«این که منم مثل بالو توی خیابون #مرگ دارم قدم می‌زنم.»

- «مثل همه‌ی موجودات #زنده»

«چند تا جلسه‌ شفابخش دیگه مثل این داشته باشم باید با آمبولانس برم خونه»

- « پس شما معذب‌تر و ناراحت‌ترین... تمام علائمی که توضیح دادین - از تحمل توهین و از دست دادن زندگی گرفته تا درون زندگی جای نداشتن - همگی وجود دارن تا شما رو بی‌هوش کنن، تا درد هستی، درد ذاتی موجود زنده بودن، رو #تحمل کنین.»