▫

آمدم تا تو را

ببویَم

و تو

زهر دوزخی اندامت را

با نفسم آمیختی

به پاس این همه راهی که آمده بودم!؟

آمدم تا تو را

ببوسَم

و تو

سکوت تلخ چشمانت را

آویزه ی نگاه مشتاقم کردی

به پاس این همه راهی که آمده بودم؟!

...

دیار من آن سوی بیابان هاست!

من شوکران بنفش خورشید را

نوشیده ام!

واز وحشت افسون دوباره ی چشمانت

به تنهایی مشغول مانده ام!

...

آمدم تو را

ببینَم

و تو...

#سهراب_سپهری