افسانه اساطیری پرسفونه

#پرسفونه (به یونانی: Περσεφόνη) در اسطوره‌های یونان ملکه جهان زیرزمینی و همسر فرمانروای مردگان هادس است. او را #کورئه یا کوره به معنی #دختر نیز می‌نامند. رومی‌ها آن را با نام #پروسرپینا می‌شناسند. نام او به معنی «کسی که نور را نابود ساخت» است.

او فرزند ربوده شده زئوس و الهه حاصلخیزی دمتر بود.

پرسفونه یک زن جوان زیبا بود که همه او را دوست داشتند، حتی هادس (فرمانروای مردگان و جهان زیرزمینی) نیز او را برای خود می‌خواست. یک روز وقتی او در حال جمع کردن گل‌ها در دشتی به نام «انا» بود، ناگهان زمین شکافته شد و هادس از آن بیرون آمد و پرسفونه را ربود. هیچ‌کس غیر از زئوس و ایزد جوان خورشید، هلیوس متوجه این ماجرا نشد.

هنگامی که زمین زیر پای پرسفونه دهان گشود و او را به هادس رهنمون شد، پرسفونه فریادی از وحشت برآورد که دمتر صدای او را شنید و مشعل به دست، به جستجوی دختر خویش برآمد: کاری که در مراسم آئینی کورئه کاربرد یافت. سرانجام هلیوس آشکار کرد که چه اتفاقی افتاده‌است. دمتر بسیار خشمگین شد و خود را در تنهایی اسیر کرد، و بدین سبب زمین، حاصلخیزی خود را از دست داد.

زئوس با دانستن این که این موضوع بیشتر از این نمی‌تواند ادامه پیدا کند، هرمس (از دانشمندان علوم غریبه و صاحبان طب و کیمیا در مصر) را نزد هادس فرستاد تا پرسفونه را آزاد کند. هادس با بی میلی این درخواست را قبول کرد. اما قبل از اینکه او آنجا را ترک کند، به او یک انار داد و وقتی او آن را خورد، ناچار بود نیمی از سال را نزد هادس در جهان زیرین باشد و نیمی را نزد مادرش روی زمین.

وقتی پرسفونه نزد هادس است، دمتر دست از کار می‌کشد و به گیاهان اجازه رشد نمی‌دهد و به کنجی می‌رود و بازگشت دخترش را انتظار می‌کشد و با بازگشت پرسفونه، دوباره به جهان می‌پردازد و از زمین گیاه می‌روید و جهان دوباره بارآور خواهد شد. صدای پای پرسفونه که نزد مادرش بازمی‌گردد، برای زمین و گیاهان و جانوران به مانند پیک بهار است.

در جهان زیرین پرسفونه هم ملکه است و هم راهنمای ارواح مردگان. پرسفونه معمولاً به مانند یک ایزدبانوی جوان که خوشه‌ای دانه یا مشعلی شعله‌ور در دست دارد به تصویر کشیده می‌شد.