داستان زن سرخ‌پوش اسطوره عشق

زن #سرخ‌پوش، یا #یاقوت، لقب زنی است مجهول الهویه از اهالی #تهران که حدوداً ۳۰ سال، هر روز، ساکت و آرام با لباس، کفش، کیف و جوراب #قرمز رنگ در میدان #فردوسی و اغلب ضلعِ شمال شرقی آن ایستاده و #انتظار می‌کشید. او تا حدود سال‌های ۶۲–۶۱ هر روز به این کار ادامه می‌داد و به گفته مردم، یک‌باره از صحنه #محو شد.

و اما داستانش:

آن‌هایی که تهران پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند. زنی #بزک‌ کرده، #لاغر اندام، با قامتی متوسط و صورتی #استخوانی که همه چیزش #سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌ در دستش و این اواخر روسری و عصایش. تهرانی‌ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند.

روایت های بسیاری در ارتباط با این بانو گفته شده است ولی به صورت کلی می‌توان گفت داستان از این قرار بود که یک روز یاقوت با #معشوقه‌اش در میدان فردوسی قرار #ملاقات گذاشته بود و طبق خواسته او قرار بر این بوده که لباس‌هایی #قرمز رنگ بپوشد، ولی زمانی که یاقوت در آن محل حاضر می‌شود معشوقه‌اش به دلیلی نامشخص بر سر قرار نمی‌آید و دیگر هیچ خبری از او نمی‌شود.

همین موضوع باعث شده بود تا بانوی قرمزپوش تا پنجاه سالگی هر روز بدون غیبت، در سرما و گرما به محل قرارشان برود و آمدن معشوقه خود را از خیابان‌ها #طلب کند. آن زن هیچگاه به #عشق و احساس خود شک نکرد. گاهی که #خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست. مغازه‌دارهای اطراف با او #مهربان بودند و به او چایی یا غذا می‌دادند.

#آخرین باری که یاقوت دیده شد سال‌های ۶۲ یا ۶١ بود و گویا همان سال‌ها ناگهان یک روز دیگر نیامد. #اسطوره‌ی تهران #گم شد و دیگر او را هیچ‌کس ندید. سال‌هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران هرگز او را فراموش نخواهد کرد.