متن کوتاه خواندنی!

والیو در مورد تنهایی می‌نوشت، آن‌هنگام که از گرسنگی در حال مرگ بود.

یک روسپی گوش ونگوگ را نپذیرفت.

ریمباد برای یافتن طلا به آفریقا رفت اما به یک نوع سفلیس لاعلاج مبتلا شد.

بتهوون کر شد.

پاوند را در قفس دور خیابان‌ها چرخاندند.

چتِرتون مرگ موش خورد.

مغز همینگوی در آب‌پرتغال پاشید.

پاسکال رگش را در حمام زد.

آرتو با دیوانه‌ها هم‌بند بود.

داستایوفسکی را پای دیوار گذاشتند.

کرین به داخل پره قایق پرید.

لورکا در جاده به‌وسیله ارتش اسپانیا تیر خورد.

بریمن از پل پرید.

باروز به زنش تیراندازی کرد.

میلر زنش را با چاقو زد‌.

این چیزی‌ست که می‌خواهند:

یک نمایش لعنتی،

یک بیلبورد نورانی،

در وسط #جهنم.

این آن چیزی‌ست که جماعت

کودن گنگ محتاط افسرده‌کننده‌ تحسین‌کننده‌ این کارنیوال می‌خواهند.

#چارلز_بوکفسکی