#اسباب

نوشته‌ای از #چارلی_چاپلین

وقتی بچه بودم کنار #مادرم می‌خوابیدم...

و هر شب یک #آرزو می‌کردم.

مثلاً آرزو می‌کردم برایم #اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت می‌خرم به شرط اینکه بخوابی. یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین #شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت می‌برمت به شرط اینکه بخوابی. یک شب پرسیدم اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟ …