۳ مطلب

پاراگرافی از کتاب سقوط اثر آلبر کامو

من از آن تافته‌های جدابافته نبودم که هر #توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از #یاد می‌بردم. آن کس که #تصور می‌کرد که من از او #نفرت دارم چون می‌دید که با #لبخندی صمیمی به او سلام می‌گویم غرق در #شگفتی می‌شد و نمی‌توانست باور کند. در این حال، برحسب …

‌پاراگرافی از کتاب چیزی که می‌خواهم برایت خاطره باشد اثر سال بلو

وقتی #رویدادها چنان فراوان می‌شوند که از حد #توانت فراتر می‌روند، شاید بخواهی #تصور کنی که اتفاق خاصی نیفتاده و #زندگی‌ات مانند یک صفحه گردان به #خوبی می‌چرخد و می‌چرخد.

تا این که یک روز پی می‌بری آن‌چه #گمان می‌کردی مثل #صفحه گردان …